{8 سطر دفاع مقدس ....8}

هروقت در کمدم رو باز می‌کنم و چشمم به این دو تا شمع می‌افته بر‌می‌گردم به روز عقدشون. 17 ربیع بود.
عروس 17 ساله شاگردم بود. خودش هم تازه از جبهه اومده بود. پدر عروس توی اون اتاق زیر سرم بود. توی همون حال اذن داد و عقد انجام شد.
بعد از سه روز دوباره برگشت جبهه و بار بعد برای مراسم شب چهلم پدر عروس اومد. بعد هم برای عید بلیط رزرو کرد که وقتی از عملیات برگشت با عروس برن مشهد.
عملیات والفجر 8 شروع ‌شد. خیلی نگران بودیم. بعد از چند روز که از عملیات گذشت تلگرافش اومد. قبل از عملیات زده بود و اون‌موقع به دست ما رسید. خوش‌حال شدیم. وسایل خونه رو جمع کردیم که دو طبقه بسازیم که برا عروسی‌شون آماده باشه.
منتظر بودیم.
اومد.
با آداب و رسوم خاصی اومد.
اول ساک‌ش. توی ساک نامه همسرش، با دست‌بندی که با زحمت زیاد با هسته‌های خرما توی جبهه درست کرده بود.
و بعد از 12 سال، استخوان‌ها و پلاک‌ش.


نوشته ن ر گ س


    -----------------------/ هفته ی دفاع مقدس مبارک /--------------------------

    -----------------------/http://takavar114.blogfa.com--------------------------