با صورت زمین خوردم...
{8 سطر دفاع مقدس ....17}

... با صورت زمین خوردم .صداها ،بوها ،طعم خاک و خون ...
همه چیز قاطی شده بود ومن در حالی که روی زمین افتاده
بودم با همه ی توانم سعی میکردم بدانم چه شده است.سرم
را به زحمت از زمین بلند کردم ،اما هیچ جا را نمی دیدم. دستم را به
صورتم بردم تا خاک و خون رو از چشمانم کنار بزنم اما ناگهان
دستم توی صورتم فرو رفت!
مایع گرم و لزج انگشتانم را خیس کرد. دلم ریخت.
آیا صورتم له شده اس؟در اولین لحظه ...
از طرف:
سـ ــ ــ ـیـد بیسیم چین
-----------------------/ هفته ی دفاع مقدس مبارک /--------------------------
-----------------------/http://takavar114.blogfa.com--------------------------
+ نوشته شده در یکشنبه ۲ مهر ۱۳۹۱ ساعت ۸:۰ ب.ظ توسط سید
|
علی الظاهر جنگ خاتمه یافته است ،آیا باید در فراموشکده ها و غفلتکده های اذهان من و تو در هیاهوی شهر گم شوند و ... شاید جنگ خاتمه یافته باشد، اما مبارزه هرگز پایان نخواهد یافت و زنهار این غفلتی که منو تو را درخود گرفته است،ظلمات قیامت است.ای شقایق های آتـش گرفته ،دل خونین ما شقایقی است ، که داغ شهادت شما را در بر دارد آیا آن روز خواهد رسید که بلبلی در وصف ما سرود شهادت بسراید