از کودکی با هم بزرگ شدیم...
{8 سطر دفاع مقدس ....34}
از کودکی با هم بزرگ شدیم
با هم مدرسه رفتیم و سر یه نیمکت با هم درس خوندیم.
زمان جنگ که شد با هم رفتیم مسجد محله و برای اعزام به جبهه ثبت نام کردیم.
هر دو سنمون کم بود و با هزار خواهش و تمنا اسممون رو تو لیست اعزامی ها نوشتیم.
با هم اعزام شدیم و اتفاقا هر دو مون هم تو یه گردان افتادیم.
همه برنامه ها و عملیاتها با هم بودیم و در کنار هم.
آخر سر هم با هم از جبهه برگشتیم
با این تفاوت که رضا دو تا پاش رو تو خط مقدم جا گذاشت!
اللهم الرزقنا شهاده فی سبیلک
-----------------------/ هفته ی دفاع مقدس مبارک /--------------------------
-----------------------/http://takavar114.blogfa.com--------------------------
+ نوشته شده در چهارشنبه ۵ مهر ۱۳۹۱ ساعت ۱۰:۰ ب.ظ توسط سید
|

علی الظاهر جنگ خاتمه یافته است ،آیا باید در فراموشکده ها و غفلتکده های اذهان من و تو در هیاهوی شهر گم شوند و ... شاید جنگ خاتمه یافته باشد، اما مبارزه هرگز پایان نخواهد یافت و زنهار این غفلتی که منو تو را درخود گرفته است،ظلمات قیامت است.ای شقایق های آتـش گرفته ،دل خونین ما شقایقی است ، که داغ شهادت شما را در بر دارد آیا آن روز خواهد رسید که بلبلی در وصف ما سرود شهادت بسراید