اگر زينب نبود...

سر نى در نينوا مى ماند اگر زينب نبود
كربلا در كربلا مى ماند اگر زينب نبود
چهره سرخ حقيقت بعد از آن طوفان رنگ
پشت ابرى از ريا مى ماند اگر زينب نبود
چشمه فرياد مظلوميت لب تشنگان
در كوير تفته جا مى ماند اگر زينب نبود
زخمه زخمى ترين فرياد،در چنگ سكوت
از طراز نغمه وا مى ماند اگر زينب نبود
در طلوع داغ اصغر،استخوان اشک سرخ
در گلوى چشمها مى ماند اگر زينب نبود
ذو الجناح داد خواهى،بىسوار و بىلگام
در بيابانها رها مىماند اگر زينب نبود
در عبور از بستر تاريخ،سيل انقلاب
پشت كوه فتنهها مىماند اگر زينب نبود
زخمه زخمى ترين فرياد،در چنگ سكوت
از طراز نغمه وا مى ماند اگر زينب نبود
در طلوع داغ اصغر،استخوان اشک سرخ
در گلوى چشمها مى ماند اگر زينب نبود
ذو الجناح داد خواهى،بىسوار و بىلگام
در بيابانها رها مىماند اگر زينب نبود
در عبور از بستر تاريخ،سيل انقلاب
پشت كوه فتنهها مىماند اگر زينب نبود

این دل به جز گریه تسکین ندارد
هرکس ندارد غمت دین ندارد
هر مدعی ره ندارد به کویت
مغضوب تو دین و آیین ندارد
اشکم به دیده دو دستم به سینه
هرکس ندارد غمت دین ندارد
هر مدعی ره ندارد به کویت
مغضوب تو دین و آیین ندارد
اشکم به دیده دو دستم به سینه
هرکس که هم آن و هم این ندارد
وقتی که زهرا دم در نشیند
هییت که بالا و پایین ندارد
ارباب من هم نشین با غلام است
سلطان چنین قلب خوشبین ندارد
کلب نگهبان این بارگاهم
شاهی چنین کلب دیرین ندارد
حاتم کجا ازدحام گدایان
کویی چو کوی تو مسکین ندارد
دونان ندانند شان و مقامت
کافر که چشم خدایی ندارد
هرکس که با پرچمت دربیوفتد
حتی لیاقت به نفرین ندارد
بال ملک هست فرش عزایت
این فرش قصر سلاطین ندارد
جسم مرا از گل تو سرشته اند
هر آدمی این گل و طین ندارد
روح مرا از تو در من دمیدند
این گونه کس روح زرین ندارد
اهل فداکاری و عشق و ایثار
بر اهل دنیا که تمکین ندارد
تو کربلا را به دلها کشیدی
دستی چنین دست تزیین ندارد
چون آه سوزان مادر برایت
اینگونه کس آه غمگین ندارد
آری شبیه گلوی بریده
حلقی چنین خون رنگین ندارد
هنگام مرگم تو آیی کنارم
کس چو من آقا به بالین ندارد
وقتی که زهرا دم در نشیند
هییت که بالا و پایین ندارد
ارباب من هم نشین با غلام است
سلطان چنین قلب خوشبین ندارد
کلب نگهبان این بارگاهم
شاهی چنین کلب دیرین ندارد
حاتم کجا ازدحام گدایان
کویی چو کوی تو مسکین ندارد
دونان ندانند شان و مقامت
کافر که چشم خدایی ندارد
هرکس که با پرچمت دربیوفتد
حتی لیاقت به نفرین ندارد
بال ملک هست فرش عزایت
این فرش قصر سلاطین ندارد
جسم مرا از گل تو سرشته اند
هر آدمی این گل و طین ندارد
روح مرا از تو در من دمیدند
این گونه کس روح زرین ندارد
اهل فداکاری و عشق و ایثار
بر اهل دنیا که تمکین ندارد
تو کربلا را به دلها کشیدی
دستی چنین دست تزیین ندارد
چون آه سوزان مادر برایت
اینگونه کس آه غمگین ندارد
آری شبیه گلوی بریده
حلقی چنین خون رنگین ندارد
هنگام مرگم تو آیی کنارم
کس چو من آقا به بالین ندارد
-----------------------/http://takavar114.blogfa.com--------------------------

+ نوشته شده در شنبه ۴ آذر ۱۳۹۱ ساعت ۱۲:۳۳ ق.ظ توسط سید
|
علی الظاهر جنگ خاتمه یافته است ،آیا باید در فراموشکده ها و غفلتکده های اذهان من و تو در هیاهوی شهر گم شوند و ... شاید جنگ خاتمه یافته باشد، اما مبارزه هرگز پایان نخواهد یافت و زنهار این غفلتی که منو تو را درخود گرفته است،ظلمات قیامت است.ای شقایق های آتـش گرفته ،دل خونین ما شقایقی است ، که داغ شهادت شما را در بر دارد آیا آن روز خواهد رسید که بلبلی در وصف ما سرود شهادت بسراید