خاطرات شهید عبدالله میثمی «تصادف»

تصادف}
{همراه شهید کلاهدوز از اصفهان به سمت بندر عباس حرکت میکرد. در بین راه شهید کلاهدوز تشنه می شود وقتی پیاده می شود ، موقع سوار شدن جایش را با شهید میثمی عوض می کند . دقایقی بعد تصادف می کنند و کلاهدوز به همراه راننده زخمی میشوند وشهید میثمی زخمی نمی شود. کارشناسان وقتی عکس ماشین را دیده بودند ، تعجب کرده بودند که چطور می شود کسی از این ماشین زنده بیرون بیاید.
اما خود میثمی می گفت: «از خدا خواستم عمر دوباره ای به من بدهد تا بروم جبهه و قبلا هم تصمیم داشتم بروم خط اما الان قطعی شد. دوست ندارم اینطوری کشته شوم دلم می خواهد توی جبهه در میان رزمندگان شهید شوم.»
«شهدا شرمنده ایم...»
«شاید که در روز حساب شفاعتمان کنند»
(شادی روح شهدا صلوات)
ادامه دارد . . .
منبع:::کتابچه مجموعه خاطرات شهید عبدالله میثمی
+ نوشته شده در پنجشنبه ۵ اسفند ۱۳۸۹ ساعت ۷:۵۱ ب.ظ توسط سید
|
علی الظاهر جنگ خاتمه یافته است ،آیا باید در فراموشکده ها و غفلتکده های اذهان من و تو در هیاهوی شهر گم شوند و ... شاید جنگ خاتمه یافته باشد، اما مبارزه هرگز پایان نخواهد یافت و زنهار این غفلتی که منو تو را درخود گرفته است،ظلمات قیامت است.ای شقایق های آتـش گرفته ،دل خونین ما شقایقی است ، که داغ شهادت شما را در بر دارد آیا آن روز خواهد رسید که بلبلی در وصف ما سرود شهادت بسراید