.:ای کاش در جهان ره و رسم سفر نبود:.{شعر&شعور}
.:

/عاقد دوباره گفت:« وکیلم؟...»، پدر نبود
/ ای کاش در جهان ره و رسم سفر نبود
/ گفتند: رفته گل ... نه!... گلی گم... دلش گرفت
/ یعنی که از اجازه ی بابا خبر نبود
/ هجده بهار منتظرش بود و برنگشت
/ آن فصل های سرد که بی دردسر نبود
/ ای کاش نامه یا خبری، عطر چفیه ای
/ رویای دخترانه ی او بیشتر نبود
/ عکس پدر، مقابل آینه، شمعدان
/ آن روز دور سُفره، جز چشمِ تر نبود
/ عاقد دوباره گفت:« وکیلم؟...» دلش شکست
/ یعنی به قاب عکس امیدی دیگر نبود
/ او گفت: با اجازه ی بابا... بله... بله...
/ مردی که غیر آیینه ای شعله ور نبود
[تقدیم به فرزندان شهدا آنهایی که از جان گذشتند تا در امنیت و سلامت زندگی کنیم]
+ نوشته شده در جمعه ۲۰ اسفند ۱۳۸۹ ساعت ۴:۵۹ ب.ظ توسط سید
|
علی الظاهر جنگ خاتمه یافته است ،آیا باید در فراموشکده ها و غفلتکده های اذهان من و تو در هیاهوی شهر گم شوند و ... شاید جنگ خاتمه یافته باشد، اما مبارزه هرگز پایان نخواهد یافت و زنهار این غفلتی که منو تو را درخود گرفته است،ظلمات قیامت است.ای شقایق های آتـش گرفته ،دل خونین ما شقایقی است ، که داغ شهادت شما را در بر دارد آیا آن روز خواهد رسید که بلبلی در وصف ما سرود شهادت بسراید