[[ای خدا کاش شود سال نو ام عید فرج ]]{شعر&شعور}
/ روزها نو نشده کهنه تر از دیروز است
/ گر کند یوسف زهرا نظری نوروز است
/ لحظه ها در تپش تاب و تب آمدنش
/ آسمان چشم به راه قدمش هر روز است
/ ای خدا کاش شود سال نو ام عید فرج
/ که نگاهم نگران منتظر آن روز است
-----------------------------------------------------
/ ما خوش از اینکه دگر فصل خزان آمد و رفت
/ عمر ما بود که با پیک زمان آمد و رفت
/ سالی از عمر چو ابر گذران آمد و رفت
/ فرصتی بود گران ، قافله سان آمد و رفت
/ کاروان رفت و من گمگشته ام از جاده هنوز
/ دفتر عمر رفیقا ورقش معدود است
/ هر شبی یک ورق از دفتر من نابود است
/ تا زنم چشم به هم نقش وجودم دود است
/ کاروان رفت و من حیرت زده ایستاده هنوز
/ همه در سجده و من در پی سجاده هنوز

[پیشاپیش عید را به شما تبریک گفته و سال خوب و پر برکتی به همراه سلامتی و سعادتمندی رو برایتان آرزو دارم.]
+ نوشته شده در پنجشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۸۹ ساعت ۱۲:۴۵ ب.ظ توسط سید
|
علی الظاهر جنگ خاتمه یافته است ،آیا باید در فراموشکده ها و غفلتکده های اذهان من و تو در هیاهوی شهر گم شوند و ... شاید جنگ خاتمه یافته باشد، اما مبارزه هرگز پایان نخواهد یافت و زنهار این غفلتی که منو تو را درخود گرفته است،ظلمات قیامت است.ای شقایق های آتـش گرفته ،دل خونین ما شقایقی است ، که داغ شهادت شما را در بر دارد آیا آن روز خواهد رسید که بلبلی در وصف ما سرود شهادت بسراید